موسیقی دستگاهی ایران، بهسان رودخانهای جاری، همواره با بستر فلسفی، تاریخی و فرهنگی سرزمین ایران تنیده است. درک «حال و هوای دستگاهها» تنها در چارچوب نظری موسیقی محدود نمیماند؛ بلکه پنجرهای عمیق به سوی کیهانشناسی معنوی و گاه رازآلود ایرانی میگشاید که جان ایرانی را در لحظاتی خاص از شبانهروز و رخدادهای مهم زیستی، متأثر میکند.
ریشههای تاریخی و فلسفی دستگاهها
موسیقی دستگاهی ایران بر شالودهای از سنت عرفانی-حکمی استوار شده که اوج آن را در دورههای صفویه و قاجار میتوان دید. دستگاهها نهتنها سامانهای برای دستهبندی مقامها و نغمهها هستند، بلکه بیانگر گرایشهای عاطفی، حالات روحانی و حتی مناسک اجتماعی مردماند. به عنوان مثال، دستگاه «شور» از دیرباز نماد غربت، راز و نیایش درونی انسان ایرانی بوده است. این حالات از طریق انتخاب شعر، ساختار نغمهها، و شیوه بداههنوازی تقویت میشوند. پیوند دین و هنر در زیباییشناسی دستگاهها بهویژه از طریق تأثیر عمیق عروض و وزنهای شعری کلاسیک ایران بر ملودیهای موسیقایی مشهود است.
قدما همچون فارابی، صفیالدین ارموی و عبدالقادر مراغی، هریک با تألیف رسالات متعدد، نسبت میان حالات معنوی و فرمهای موسیقایی را تشریح کردهاند؛ به گونهای که هر دستگاه را متناظر با حالاتی روانشناختی و مناسبات زمانی-مکانی مشخص میدانستند. این امر، در خلسه و وجد عرفانی مجالس سماع و طی ساعات مختلف روز انعکاس مییافت و از جوهری متعالی ریشه میگرفت که موسیقی را رمزگشای اسرار هستی میدانستند.
معنا و فضای احساسی دستگاهها
هر دستگاه ایرانی عمدتاً حامل ویژگیهای عاطفی منحصر به فردی است که آن را از دیگر دستگاهها متمایز میکند. به طور سنتی، اساتید و نوازندگان بر اساس موضوع شعر، حال درونی، مجلس و حتی زمان روز، به انتخاب دستگاه میپرداختند. «راستپنجگاه» نماد شکوه و تعلیق، «سهگاه» حامل حس انتظار و شبنشینی، و «نوا» تجلی اصالت و بیزمانی است.
شیوه بداههنوازی (آواز) در هر دستگاه تکیه بر گوشههایی دارد که همانند ابزارهای نقاشی، طیف رنگهای صوتی را در فضای حسی آن دستگاه میگسترانند. به عنوان مثال، در «همایون»، حضور گوشههایی مانند «چکاوک» و «راز و نیاز» بازتابی از غم دلنشین و عرفان عاشقانه در موسیقی ایرانی است. این ویژگیها به واسطه تلفیق هنرمندانه شعر که غالباً از میان اشعار حافظ، سعدی یا مولانا گزینش میشود، حال و هوای خاصی بر فضای همنوازی حاکم میسازد.
انتخاب دستگاه بر اساس زمان روز
تقسیمبندی زمانی در سنت موسیقی دستگاهی ایران، صرفاً جنبه عرفی نداشته، بلکه پیوندی دیرپا با سامانههای زیستی و نجومی ایرانی نیز یافته است. باور متقدمین بر این بود که هر دستگاه با انرژی و کیفیت عاطفی معینی از ساعات شبانهروز همخوان است، و نواختن دستگاه نامناسب در زمانی خاص، میتواند توازن روحانی جمع را برهم زند.
به نقل از میرزا عبدالله فراهانی و روایت شاگردان او، تقسیمات زمانی دستگاهها بدین شرح بوده است:
دستگاه «شور»: غالباً در ساعات سپیدهدم و ابتدای روز اجرا میشده، چرا که باور داشتند شور آغازگر حرکت و بیداری جان است.
دستگاه «سهگاه» و «چهارگاه»: بیشتر در اواسط روز و حوالی ظهر، هنگامیکه آفتاب در اوج است و گرمای زیستن غالب میشود.
دستگاه «همایون»: عموماً برای بعدازظهر و هنگام غروب انتخاب میشده است، زمانی که نور رو به خاموشی و اندیشهها سمت تأمل میروند.
دستگاه «نوا» و «افشاری»: در شب، به ویژه برای مجالس خلوت و مکاشفه، نواخته میشد تا ضمیر را با سکوت و آرامش آشتی دهد.
این تقسیمبندی به معنای یک دستورالعمل ایستا نبود، بلکه اصولی منعطف و آفریده خلاقیت و تجربه عملی نوازندگان بود. درواقع، انتخاب دستگاه در لحظه، ترکیبی از حال روحی جمع، مضمون شعر و مناسبت زمانیمکانی تلقی میشده است.
تحلیل فنی و زیباییشناختی
از منظر فنی، دستگاههای موسیقی ایران همانند نظام “مد” در موسیقی غربی، ساختاری مبتنی بر فواصل خاص دارند، بدان معنا که هر دستگاه محدودهای معین از فواصل متوالی، گوشهها و محل فرود دارد. فاصلههای میانه، کوچک و بزرگ، ساختار هارمونیک دستگاه را شکل میدهند و با ایجاد فضاهای متفاوت، رنگآمیزی عاطفی هر دستگاه را متمایز میسازند. زیرساخت تاکیدی بر درجات پنجم و چهارم (در بعضی دستگاهها)، الگوهای برگرفته از ردیف «میرزا عبدالله»، و نظام مقاممحور همانند دستگاهها در تمدنهای همسایه (بیزانس، عثمانی، عرب) بخش لاینفک هویتی موسیقی ایرانی است.
در برخورد با هر دستگاه، نوازنده و خواننده همچون نقاش ماهر، عناصر بداههنوازی را – به ویژه در آوازسازی و ارائه گوشهها – بهکار میگیرند، جایی که بار معنایی و تکنیکی ملودی و شعر در مقام همافزایی قرار میگیرند. پیچیدگی و ظرافت ریتم در دستگاه ایرانی، متأثر از عروض و اوزان شعری، سبب میشود که حتی آزادترین اجراها نیز از نظمی درونی و زیباشناختی پیروی کنند.
ارتباط موسیقی و شعر، چه در ساحت کلاسیک و چه در سنت شفاهی، سبب شده دستگاهها کارکرد فراتر از موسیقی صرف بیابند و چونان آیینهای برای بیان حالات روحی و تجربه زیسته ایرانی نقشآفرین باشند. افزودن تکنیکهایی همچون «تحریر» در آواز یا بکارگیری آرایههای صوتی و رنگآمیزی در نواختن سازهایی چون تار، سهتار و سنتور، فضا و رنگ منحصر به فرد هر دستگاه را بارز میسازد و نمایی هنری از مهارت نوازنده و خواننده به دست میدهد.
در نهایت، «حال و هوای دستگاهها» نه یک مقوله انتزاعی، بلکه بازتاب زیست ایرانی در باغ آینهای است که صدای آن، همچون شعر، حامل معنایی ژرف و زمانمند است؛ معنایی که در تجارب روزمره، مناسک، آیینها و خاطرات جمعی ایرانیان رخ مینماید. شناخت دستگاهها به مثابه شناخت روح فرهنگی ایران زمین است: مجموعهای از اصوات که انعکاس ذهن، تاریخ و اسطورههای مردمان این خاک را در خویش جای داده است.
منابع
فراهانی، میرزا عبدالله. ردیف موسیقی ایرانی.
ارموی، صفیالدین. الرساله الشرفیه فی النسب التألیفیه.
مراغی، عبدالقادر. جامع الالحان.
یونیورسیتی آف کالیفرنیا، لس آنجلس. “The Concept and Organization of the Rhythm in Āvāzi-Style Music” (2021).
یونیورسیتی آف بریتیش کلمبیا. “The Poetics of Persian Music” (2010).
زونیس، الین. “Classical Persian Music”.
میلر، لوید کلیفتون. “Music and Song in Persia”.
مصاحبهها و روایتهای شفاهی اساتید موسیقی ایران.