Skip to content

تار ایرانی و تار آذربایجانی؛ ریشه‌ها، تفاوت‌ها و رمز نوازندگی میان دو فرهنگ

    تار، سازی ریشه‌دار و پررمز و راز، همواره بخش جدایی‌ناپذیر از فرهنگ موسیقیایی ایران و آذربایجان بوده است؛ سازهایی که در گذر زمان، همچون دو شاخه از یک تنه تاریخی رشد کرده و مسیرهای استقلال خود را پیموده‌اند. بررسی ریشه تاریخی، ساختار و فلسفه وجودی این دو تار نیازمند نگاهی فراتر از تفاوت‌های سطحی است؛ چراکه تار ایرانی و تار آذربایجانی هر دو، روایتگر روح و زیبایی شرق‌اند.

    اگر به سرچشمه‌های تار بنگریم، باید به اعصار باستانی ایران بازگردیم؛ جایی که تار از خانواده تنبور و رباب جدا شد و طی قرونِ پس از اسلام، به تدریج در فرهنگ‌های گوناگون آسیای میانه و قفقاز ریشه دواند. تا قرون وسطی، تار به عنوان سازی مشترک در حوزه‌های ایران، ارمنستان، گرجستان، ترکیه، و آذربایجان پذیرفته می‌شد. واژه «تار» به معنای «ریسمان» یا «زه» در زبان فارسی، اشاره به بنیادی‌ترین عنصر این ساز دارد که در همه مناطق مشترک است.

    اوج تمایز تار ایرانی و آذربایجانی از اواخر قرن نوزدهم رقم خورد؛ زمانی که هنرمند صاحب‌نام آذربایجانی، صادق‌جان، با افزودن سیم‌های بیشتر و کوچک‌تر کردن کاسه تار، نوآوری‌هایی در شکل و صدای تار به وجود آورد. تار آذربایجانی با ۱۱ سیم، فرم کشیده‌تر و امکان اجرای مقامات پرحرکت، از این دوران رسمیت یافت. در سوی دیگر، تار ایرانی با شش سیم و کاسه دو‌تکه، ساختاری مطابق با نیازهای موسیقی دستگاهی ایران حفظ کرد؛ و نوازندگانی چون میرزا عبدالله و علینقی وزیری، نقش بنیادینی در ارتقای تکنیک و گسترش ردیف ایرانی بر عهده داشتند.

    از منظر ساختاری و جنس مواد، هر دو تار دارای بدنه چوبی‌اند که معمولاً از چوب توت یا گردو ساخته می‌شود. تفاوت فاحش در تعداد سیم‌ها—شش سیم در تار ایرانی و یازده سیم در تار آذربایجانی—موجب تفاوت در دامنه صدایی و پیچیدگی فنی شده است. کاسه تار ایرانی اغلب دو قسمتی و کشیده است، در حالی که تار آذربایجانی بیشتر به شکل یک کاسه یکپارچه و کوچک‌تر ساخته می‌شود. پرده‌ها (دستان‌ها) در هر دو ساز قابل تنظیم‌اند و به نوازنده امکان اجرای فواصل ریزمقدار (ربع‌پرده‌ها) را می‌دهند.

    در زمینه نوازندگی، حرکت مضراب (مضراب کوچک فلزی) و شیوه انگشت‌گذاری، هر دو ساز را به شیوه‌ای هنرمندانه از سایر سازهای زهی مجزا می‌کند. اما شیوه اجرای ایرانی مبتنی بر نغمه‌پردازی شعرمحور، کشش ملودیک و تحریرهای لطیف است؛ در حالی که سبک نوازندگی آذربایجانی تمایل بیشتری به سرعت، آرپژ، و ریتم‌های پیچیده دارد. نوازنده آذری با تکنیک‌هایی چون «لال‌بارماق» (انگشت بی‌صدا) و «جرماق» (ضربه ناخن) جلوه‌های صوتی ویژه‌ای پدید می‌آورد. در مقابل، نوازنده ایرانی از تکنیک‌های مضراب‌گذاری نرم و انتقال شعر و احساسات عرفانی بهره می‌گیرد.

    از منظر فلسفی و هنری، تار ایرانی حامل رمز هستی‌شناسی صوفیانه است؛ حامل شیدایی، اندوه، عرفان و اندیشه. ردیف ایرانی، به‌مثابه دایره‌المعارف حالات و مقامات انسانی، تار را ابزار انتقال جان و عواطف مردمان ایرانی قرار داده است. تار آذربایجانی هم نماد حماسه، جنبش و رقص است؛ محور اصلی اجرای مقامات پرتحرک و ملودی‌های شاد. آنچه این دو ساز را گذرگاه فرهنگ شرق می‌سازد، توانایی بیان طیفی ژرف از احساسات انسانی است.

    بار دیگر باید به نقش تاریخی تار در درمان و آرامش بازگردیم؛ روایت‌هایی وجود دارد که واکنش‌های جسمانی و روانی شنوندگان هنگام شنیدن نغمه‌های تار، در گذشته نوعی طب سنتی محسوب می‌شده است. اهمیت اجتماعی این ساز نه‌تنها در موسیقی، که در هنرهای تجسمی و حتی سکه و اسکناس‌های ملی به چشم می‌خورد؛ از نقاشی قهوه‌خانه‌ای ایران تا سکه‌های آذربایجان.

    تحول ساختاری تار ایرانی در دوران قاجار، به واسطه نقشی که در تدوین موسیقی دستگاهی، ردیف و اجراهای درباری داشت، روند رشد و بلوغ ویژه‌ای یافت. در آذربایجان نیز، با فراگیر شدن شیوه اجرای «موغام» و بهینه‌سازی ساز، سبک نوازندگی، آموزش و ساخت ساز دگرگون شد. تفاوت در شیوه اجرا، انتخاب رپرتوار و حتی جایگاه اجتماعی تار در دو فرهنگ، بیانگر خاصیت تطبیق‌پذیری و پویایی این ساز در بستر تاریخ شرق است.

    میانبد فرهنگی این دو منطقه نیز انعکاس یافته در تار است؛ استادان ایرانی و آذری گاه در محافل‌ مشترک به اجرا پرداخته‌اند، و حتی ریشه برخی آهنگ‌ها و مقام‌ها را در اشتراک فرهنگی ایران و آذربایجان باید جست‌وجو کرد. نمونه‌ای از لطافت و پیوستگی تمدنی، در همین آمیزش و تفاوت سازها نهفته است.

    تار ایرانی و آذربایجانی؛ دو ساز با پیشینه‌ای مشترک اما مسیرهایی متفاوت، هر یک روایتی از روح، فرهنگ و نغمه‌های مردمان خویش را به دنیا عرضه می‌کنند. درک این تفاوت‌ها نه‌تنها نگرشی فنی یا علمی؛ بلکه راهی برای شناخت رمز زیبایی و همدلی تمدن‌هاست. دو تار، دو روایت، اما یک صدای مشترک: صدای شرق، صدای دل و جان.

    منابع:

    • دانشنامه موسیقی ایران
    • ویکی‌پدیا فارسی: تار ایرانی و تار آذربایجانی
    • سایت ریتم موزیک: تنوع و تاریخچه تارها
    • دائرةالمعارف سازشناسی
    • مصاحبه با اساتید تار ایران و آذربایجان
    • UNESCO Intangible Cultural Heritage: Art of Tar
    • تاریخ موسیقی ایران، خالقی
    • مجلات تخصصی موسیقی و پژوهش‌های قوم‌نگاری

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *