Skip to content

آیا «تار» در واژهٔ گیتار نشانی از پیوند تاریخی سازهای ایرانی و گیتار است؟

    آیا «تار» در واژهٔ گیتار نشانی از پیوند تاریخی تار و گیتار است، یا تنها شباهتی شنیداری است که ما را به نتیجه‌ای بیش از اندازه ساده می‌رساند؟ این پرسش در نگاه نخست بازی جذابی با واژه‌ها به نظر می‌رسد، اما پشت آن یکی از پیچیده‌ترین فصل‌های تاریخ سازهای زهی نهفته است؛ تاریخی که از ایران و آسیای میانه تا جهان عرب، اندلس و اروپا امتداد دارد. برای پاسخ درست باید سه مسیر را از یکدیگر جدا کنیم: ریشهٔ واژه‌ها، خویشاوندی ساختمان سازها و مسیر واقعی انتقال فرهنگی. تنها در محل تلاقی این سه مسیر می‌توان دربارهٔ نسبت تار، عود و گیتار سخن گفت.

    «تار»؛ از معنای رشته تا نام یک خانوادهٔ بزرگ سازها

    در فارسی، «تار» پیش از آن‌که نام ساز شناخته‌شدهٔ موسیقی دستگاهی باشد، به معنای رشته و زه به کار رفته است. همین معنا را می‌توان آشکارا در نام‌هایی چون دوتار، سه‌تار و چهارتار دید؛ نام‌هایی که در اصل به شمار یا آرایش سیم‌ها اشاره داشته‌اند. پژوهش‌های سازشناسی دربارهٔ دوتار نیز آن را سازی از خانوادهٔ تنبورهای دسته‌بلند معرفی می‌کنند و توضیح می‌دهند که نام آن از «دو تار» گرفته شده است. از این منظر، «تار» یک جزء واژگانی زنده در فرهنگ سازسازی ایرانی و پیرامون آن بوده است، نه صرفاً نام یک ساز خاص.

    این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا تار امروزی ایران از نظر تاریخی همان چیزی نیست که هر منبع کهن با واژهٔ «تار» یا نام‌های ترکیبی آن توصیف کرده است. شکل امروزی تار، با کاسهٔ دو بخشی، پوست روی دهانه، دستهٔ پرده‌بندی‌شده و سیم‌های فلزی، محصول دوره‌ای متأخرتر از تاریخ سازهای زهی ایران است. بنابراین اگر بخواهیم از پیوند گیتار با «تار» سخن بگوییم، باید روشن کنیم که منظورمان الزاماً تار ایرانیِ امروزی نیست، بلکه شبکه‌ای گسترده‌تر از سازهای زهی زخمه‌ای و دسته‌دار است که در ایران، آسیای میانه و خاورمیانه رواج داشته‌اند.

    سه‌تار نمونهٔ خوبی برای درک این فرایند است. نام آن یادگاری از مرحله‌ای قدیمی‌تر در تاریخ ساز است، در حالی که سه‌تار امروزی چهار سیم دارد. این تغییر نشان می‌دهد که نام ساز می‌تواند از ساختار قدیمی‌تر باقی بماند، حتی وقتی خود ساز دگرگون شده است. در مقالهٔ تاریخچه و تحول ساختاری سه‌تار نیز می‌توان دید که سازها در طول زمان بر اثر نیاز نوازندگان، امکانات سازندگان و تغییر محیط‌های اجرایی پیوسته دگرگون می‌شوند. بنابراین شباهت اسمی برای آغاز پژوهش مهم است، اما به تنهایی شجره‌نامهٔ یک ساز را ثابت نمی‌کند.

    از بربت و عود تا اندلس؛ مسیر واقعی‌ترِ شرق به غرب

    اگر به جای جست‌وجوی یک «جد مستقیم» به مسیر تبادل سازها نگاه کنیم، شواهد تاریخی بسیار غنی‌تر می‌شوند. بربت از مهم‌ترین سازهای زهی زخمه‌ای در حوزهٔ ایران و آسیای میانه بود. منابع تاریخی و سازشناسی آن را از پیش‌نمونه‌های مهم خانوادهٔ عود می‌دانند؛ سازی با دستهٔ کوتاه و کاسهٔ گلابی‌شکل که در دورهٔ اسلامی به شکل‌های تکامل‌یافته‌تر عود راه یافت. در جهان اسلامی، عود نه تنها ابزار اجرا، بلکه یکی از مهم‌ترین وسایل توضیح نظریهٔ موسیقی شد و نام سیم‌ها، نسبت‌های صوتی و شیوهٔ انگشت‌گذاری آن در رساله‌های موسیقی جایگاهی مرکزی یافت.

    این مسیر برای فهم تاریخ گیتار اهمیت دارد، زیرا تماس طولانی جهان اسلام و شبه‌جزیرهٔ ایبری تنها انتقال شعر، دانش، معماری و علوم نبود؛ سازها و شیوه‌های موسیقایی نیز در حرکت بودند. حضور گونه‌های عود و دیگر سازهای زخمه‌ای در اسپانیای قرون میانه مستند است و منابع اروپایی بعدی نیز از خانواده‌ای متنوع از سازها سخن می‌گویند. دلنوازان پیش‌تر در مقالهٔ تفاوت بربت و عود به همین تداوم و دگرگونی در یک خانوادهٔ سازی پرداخته است.

    اما در اینجا باید از یک ساده‌سازی رایج پرهیز کرد: این‌که عود را مستقیماً «پدر گیتار» بنامیم. پژوهشگران موزهٔ متروپولیتن تصریح می‌کنند که آغاز دقیق تاریخ گیتار اروپایی روشن نیست و میان پژوهشگران دربارهٔ منشأ آن اختلاف وجود دارد. برخی بر ورود یا تأثیر سازهای خاورمیانه‌ای تأکید می‌کنند و برخی برای سازهای بومی اروپا نقش مستقل‌تری قائل‌اند. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که گیتار در اروپای رنسانس در محیطی شکل گرفت که عود، ویهوئلا، گیتِرن و چندین ساز زخمه‌ای دیگر در کنار یکدیگر حضور داشتند و فرهنگ موسیقایی اروپا نیز از چند قرن تماس با جهان اسلامی گذشته بود.

    نخستین سازهایی که شنوندهٔ امروز آن‌ها را به گیتار نزدیک می‌بیند، در سدهٔ پانزدهم میلادی ظاهر شدند. گیتار آن دوره کوچک‌تر بود و معمولاً چهار ردیف سیم داشت. در سدهٔ شانزدهم و هفدهم، به‌ویژه در اسپانیا، تعداد سیم‌ها و شیوهٔ کوک تغییر کرد و گیتار پنج‌ردیفه شهرت یافت. در ادامه، ساز به سمت شش سیم منفرد و ساختمان آشناتر گیتار کلاسیک حرکت کرد. این روند چندصدساله خود نشان می‌دهد که «گیتار» نیز مانند تار و سه‌تار یک شیء ثابت تاریخی نبوده، بلکه نتیجهٔ لایه‌های متعدد تحول سازسازی و نوازندگی است.

    آیا «تار» در «گیتار» واقعاً یک سرنخ زبان‌شناختی است؟

    جذاب‌ترین بخش بحث همین‌جاست. برای یک فارسی‌زبان، شنیدن پایان واژهٔ «گیتار» فوراً «تار» را تداعی می‌کند؛ به‌ویژه وقتی می‌دانیم «تار» در فارسی با سیم و سازهای زهی پیوند دارد. با این حال، شباهت آوایی لزوماً به معنای اشتقاق مستقیم نیست. شکل‌های اروپایی واژهٔ گیتار از مسیر زبان‌های گوناگون ثبت شده‌اند و در بررسی‌های زبان‌شناختی معمولاً به صورت‌های اسپانیایی و پیش‌تر به واژه‌های مرتبط با «کیتارا» اشاره می‌شود. منشأ دورتر این خانوادهٔ واژگانی محل بحث است و نمی‌توان تنها با جدا کردن هجای پایانی «تار» نتیجه گرفت که واژهٔ گیتار مستقیماً از نام تار ایرانی ساخته شده است.

    اما این به معنای بی‌اهمیت بودن شباهت نیست. زبان نام سازها اغلب تاریخ تماس‌های فرهنگی را در خود نگه می‌دارد. واژه‌ها در مسیر تجارت، مهاجرت و جابه‌جایی موسیقیدانان تغییر تلفظ می‌دهند، با زبان میزبان سازگار می‌شوند و گاه با نام سازهای مشابه درهم می‌آمیزند. بنابراین «تار» در گیتار می‌تواند ما را به پرسشی درست هدایت کند، حتی اگر خودش پاسخ نهایی نباشد. ارزش این سرنخ در آن است که ما را وادار می‌کند به جای نگاه کردن به تاریخ موسیقی ایران و اروپا به‌عنوان دو خط جداگانه، به شبکهٔ وسیع‌تری از تبادل فرهنگی نگاه کنیم.

    از سوی دیگر، زبان‌شناسی و سازشناسی باید مستقل از یکدیگر سنجیده شوند. حتی اگر روزی رابطهٔ واژگانی روشن‌تری میان «تار» و یکی از صورت‌های تاریخی نام گیتار نشان داده شود، باز هم این امر ثابت نمی‌کند که ساختمان گیتار از تار ایرانی مشتق شده است. برعکس، ممکن است دو ساز در ساختار تاریخی با یکدیگر مرتبط باشند اما نام‌هایشان از مسیرهای زبانی متفاوت آمده باشد. این تمایز ساده، بسیاری از روایت‌های هیجان‌انگیز اما نادقیق دربارهٔ «ایرانی بودن منشأ همهٔ سازها» یا در سوی مقابل، بی‌تأثیر بودن فرهنگ‌های شرقی بر اروپا را کنار می‌زند.

    تار و گیتار؛ خویشاوندی در ایده، نه نسخه‌برداری از یک ساز

    از دید فنی، تار ایرانی و گیتار امروزی تفاوت‌های بنیادی دارند. تار دارای کاسه‌ای دو قسمتی و پوست مرتعش است و با مضراب کوچک نواخته می‌شود؛ پرده‌های آن بسته‌شده و جابه‌جاشدنی‌اند و امکان اجرای فواصل موسیقی دستگاهی ایران را فراهم می‌کنند. گیتار کلاسیک جعبهٔ طنینی چوبی با صفحهٔ رویی چوبی، پرده‌های ثابت و کوکی متناسب با نظام موسیقایی غرب دارد و عموماً با انگشتان هر دو دست نواخته می‌شود. رنگ صوتی، دوام صدا، پاسخ دینامیکی و حتی رابطهٔ نوازنده با پرده‌بندی در این دو ساز متفاوت است.

    با این همه، هر دو عضو جهانی بزرگ‌تر از سازهای زهی زخمه‌ای دسته‌دارند؛ جهانی که در آن چند ایدهٔ بنیادین بارها و در مناطق مختلف بازآفرینی شده است: کشیدن سیم بر روی بدنهٔ تشدیدکننده، کوتاه کردن طول مرتعش سیم با دست چپ، تولید صدا با زخمه و سازمان دادن فواصل روی دسته. همین اصول در تنبور، دوتار، سه‌تار، عود، لوت، ویهوئلا و گیتار با پاسخ‌های سازشناختی متفاوت دیده می‌شوند. بنابراین نسبت تاریخی را بهتر است «خویشاوندی در یک اکوسیستم سازسازی» بدانیم، نه رابطه‌ای ساده از نوع یک ساز که مستقیماً به ساز دیگر تبدیل شده باشد.

    این نگاه همچنین کمک می‌کند تفاوت میان نظام‌های موسیقایی را جدی بگیریم. سازی که وارد فرهنگ تازه می‌شود، تنها شکل ظاهری خود را حمل نمی‌کند؛ با ذائقهٔ صوتی، نظریهٔ فواصل، شیوهٔ همراهی، نیازهای اجتماعی و تکنیک نوازندگان آن فرهنگ روبه‌رو می‌شود. در نتیجه ممکن است ساختمان آن چنان تغییر کند که پس از چند نسل تنها بعضی اصول بنیادی مشترک باقی بماند. مقالهٔ بررسی تفاوت‌های موسیقی ایرانی و موسیقی غربی نیز نشان می‌دهد که ابزار موسیقی را نمی‌توان جدا از زبان موسیقایی‌ای که برای آن ساخته و پرورده شده است فهمید.

    پس آیا «تار» در واژهٔ گیتار نشانی از پیوند تاریخی است؟ پاسخ دقیق این است: نشانه‌ای جذاب برای طرح پرسش، بله؛ مدرکی قطعی برای اثبات تبار مستقیم، نه. تاریخ سازها از مرزهای امروزی کشورها قدیمی‌تر است. ایران، آسیای میانه، جهان عرب، مدیترانه و اروپا قرن‌ها در تبادل موسیقایی بوده‌اند و بربت و عود یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این رفت‌وآمدند. گیتار نیز در چنین جهانی پدید آمده و رشد کرده است. ارزش واقعی این داستان نه در اثبات مالکیت یک ملت بر سازی جهانی، بلکه در دیدن موسیقی به‌عنوان حاصل گفت‌وگوی طولانی فرهنگ‌هاست؛ گفت‌وگویی که ممکن است رد آن گاهی در ساختمان یک ساز، گاهی در شیوهٔ نوازندگی و گاهی حتی در یک واژه باقی مانده باشد.

    منابع

    دانشنامه ایرانیکا، ژان دورینگ، «بربت»، مدخل دانشنامه ایرانیکا. https://www.iranicaonline.org/articles/barbat/

    دانشنامه ایرانیکا، ژان دورینگ، «دوتار»، مدخل دانشنامه ایرانیکا. https://www.iranicaonline.org/articles/dotar/

    دانشنامه ایرانیکا، «تاریخ موسیقی، دورهٔ اسلامی تا سدهٔ چهاردهم»، دربارهٔ عود فارسی و تبادل اصطلاحات موسیقایی. https://www.iranicaonline.org/articles/music-history/music-history-ii/

    موزهٔ متروپولیتن نیویورک، «گیتار»، نوشتهٔ وندی پاورز و جیسن کر دابنی. https://www.metmuseum.org/essays/the-guitar

    موزهٔ متروپولیتن نیویورک، «گیتار اسپانیایی»، دربارهٔ تحول گیتار در اسپانیا و اروپا.

    برای آشنایی عملی با این ساز و شروع مسیر نوازندگی، آموزش آنلاین تار برای ایرانیان خارج از کشور را ببینید.